پایان عشق من و امیر...
سلام دوستای گلم.امیدوارم هرکجاهستید حالتون خوب باشه.ازهمتون عذرمیخوام که نمیتونم به وبلاگاتون سربزنم.این وب خودمم دیگه آپ نمیشه.فقط چون خیلیا اومده بودن و راجب امیر ازم سوال پرسیده بودن که هنوزم دوسش دارم یانه؟یا اتفاق خاصی بعد چندسال افتاده یانه؟باید خدمتتون عرض کنم که من هیچوقت بخوامم نمیتونم امیرو فراموش کنم.عشق اول واخر زندگی من امیر بود و بس.ولی خب دیگه عاشقش نیستم.پذیرفتم نبودشو وخودمم به این نتیجه رسیدم که به دردم نمیخوره.یجورایی عاقل شدم.نمیتونم بگم بهش فکر نمیکنم.چرا ولی خب دیگه نبودش و خاظراتش آزارم نمیده.نقشش تو زندگیم خیلی کمرنگ شده .دیگه وقتی میبینمش دلم نمیلرزه.احساس ن بد ضربه ای خورد.یه جوری که دیگه نمیتونم عاشق شم.وفقط وفقط میتونم درحد یه دوست داشتن معمولی باشم.هرچندکه اعتماد به آدما ینی پسرا برام خیلی سخته.بگذریم.ولی باید بهتون بگم امیر بعد اینکه سربازیش تموم شد.یه مدت بعدش کارکرد و ماشین خرید.خونه ام خرید.اومد سراغم.ازم خواست گذشترو فراموش کنم .ازم اجازه خواست بیاد خواستگاری.گفت گذشترو جبران میکنم ولی خب نمیتونم دیگه قبولش کنم.گفتم نه.خواستگاری ام اومد ولی خب اینبار خودم با قاطعیت بهش گفتم نه.چون هیچکس دیگه برام اون امیر نمیشه حتی خودش...امیر یه عشق رویایی بود برام که دیگه هیچوقت تجربش نمیکنم.بهم گفت من ازدواج نمیکنم باکسی مگرتو.ولی خب امیر دیگه واسم تموم شدس.نمیتونم به عنوان مرد زندگیم بپذیرمش.چون به درد هم نمیخوریم.امیر واسه همیشه یه گوشه قلبم میمونه.ولی دیگه حسی بهش ندارم.این وبلاگم نگه داشتم تا یادم نره اشتباهاتمو.یادم باشه به دوستت دارمای هرکسی دلخوش نکنم.اینم آخرکار من و امیر.دوستون دارم دوستای گلم.خدانگهدارتون







این وبلاگ خاطرات تلخ و شیرین زندگیمه امیدوارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره.